مدعی گوید که با یک گل نمی آید بهار؛ من گلی دارم که عالم را گلستان می کند
تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت؟ اشک باید ریخت زار باید زد عشق یعنی این خودپرستی را بارها دار باید زد شب پر از راز است راز ها را باز باید خواند نبری از یادت شب مهتابی را نفس خسته ی بی خوابی را نبری از یادت گرمی دست مرا ای دوست رنگ چشمان مرا ای زیبا رو باز هم نیکوست من تو را در قفس سینه ی خود می خواهم من تو را می خواهم نبری از یادت آن شب تنهایی آن شب ملتهب رویایی دست من در طلب ماه به رخسارت خورد دستی اما دل من را افسرد من به چشمان تو جان بخشیدم نی که در چشمان تو جان را دیدم نبری از یادت التماس دل غمگین مرا نبری از یادت من تو را می خواهم باز بی چون و چرا می خواهم... گاه دلتنگ می شوم ..... به سادگی یک لبخند گم می شوم در نگاه های بی بهانه ات وتمام پیکرم در حسرت لحظه ای می سوزد که با عاشقانه ترین نگاه مرابه اوج صمیمیت یک هم آغوشی عارفانه می کشانی کاش می دانستی این روزها چقدر بی تاب بی قراری های پرالتهاب با هم بودنم و کاش می توانستی با یک بوسه تمام دل نگرانی هارا از چشمانم پاک کنی این دلتنگی ها دارد بیچاره ام می کند و هیچ کس جز تو نمی داند دلتنگی دستان و چشمانم چه وسعتی دارد به مفهوم غم انگيز جدايي ؟ به چه چيز ؟ به شكست دل من، يا يا به پيروزي خويش ؟ به چه مي خندي تو ؟ به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد ؟ يا به افسونگري چشمانت كه مرا سوخت و خاكستر كرد ؟ به چه مي خندي تو ؟ به دل ساده من مي خندي ؟ كه دگر تا به ابد نيز به فكر خود نيست! خنده دار است بخند! مطمئن باش و برو خسته دستان و لبم از گفتن طاقتش نیست زمین تا که مرا حمل کند حرفهایم همه از شادی باران چشم بجنبان و نگاهم کن از دور تا که رقصد تن این جمله خیس دوستت دارم همه جا و همه چیز رخ بنما و دربرم بنشین زود لحظه ها می گذرد عابرم من رهگذری که دگر نخواهم بود آمدم تا که بدانی بودم تا بدانی تا ابد در کنارت هستم خیس از خواستنت تا نهایت در خاطرت می رقصم تنها حرف من این خواهد بود دوستت دارم ...... سپاس از دوست خوبم آقا محسن که اجازه داد شعری که سرودن رو اینجا بذارم چه جمله ای كه مكان و زمان نمی خواهد به هر زبان كه بگویی ... زبان نمی خواهد! چه جمله ایست كه از تو برای اثباتش به جز دو چشم دلیل و نشان نمی خواهد چه جمله ایست كه وقتی شنیدم از دهنت دلم به جز دل تو همزبان نمی خواهد ستاره ها همه دور مدارشان باشند تو ماه من شده ای! كهكشان نمی خواهد! تو ماه من،پر پرواز من شدی باتو پر از پرنده شدن آسمان نمی خواهد نگاه كن! قلمم مثل چشم تو شده است برای گفتن حرفش دهان نمی خواهد! حدیث ما همه در جمله ای خلاصه شده كه دوستت دارم داستان نمی خواهد! كه دوستت دارم یعنی كه دوستت دارم كه دوستت دارم امتحان نمی خواهد!!! عطر گل سرخ را بخاطر بسپار همان گلی که در آخرین وعدهگاهمان تقدیمت کردم همان گلی که اشکهایم بر آن افتاد و تو رفتی . . . آن روز برای همیشه آرام گرفتم هنوز گل در دستانم بود و هست روی سینه ام . . . نمی دانم شاید روزی از آنجا عبور کنی اگر هنوز عطر آن گل در خاطرت بود اندکی جستجو کن من در همان حوالی ام همه هستی من خلوت مست دو چشم تر توست همه قصه من صحبت زلف بلند سر توست تو مرا واژه ایمان هستی كه به هنگامه صبح لب به تكریم تو من باز كنم تو مرا مهر عبادت هستی كه به هر سجده خود سر تعظیم به محراب رخت می آرم تو مرا چون گل سرخی هستی كه درون قفس خشك كویر از سر ناز به برا آمده ای تو مرا صبح امیدی هستی كه میان همه پنجره ها رو به من باز شدی چشم امید من خسته به توست تو مرا یاری كن تا به همراهی تو به سر قله ایمان برویم و خدا را انجا با تو فریاد كنیم 
تا به کی بازیچه بودن در دو دست سرنوشت؟
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد؟
یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد؟
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار؟
خسته ام از زندگی با غصه های بی شمار...!!!![]()

![]()

دلتنگتر از همه دلتنگی ها .....
گوشه ای می نشینم
و حسرت ها را می شمارم .....
و باختن ها را
و صدای شکستن ها را...
نمی دانم من کدام امید را ناامید کرده ام ....
و کدام خواهش را نشنیدم ....
و به کدام دلتنگی خندیدم ....
که این چنین دلتنگم. ....
دلتنگم،..... دلتنگ ......![]()

![]()

![]()

ضربه ات کاري بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگيم خنديدي
به من و عشق پاکي که پر از ياد تو بود
و به يک قلب يتيم که خيالم مي گفت
تا ابد مال توبود
تو برو، برو تا راحت تر
تکه هاي دل خود را آرام
سر هم بند زنم ![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

